سایت فرست رایتر (Firstwriter.com) در تحلیلی به بررسی سه اشتباه رایجی که نویسندگان تازهکار آثار داستانی مرتکب میشوند پرداخته است. متیو مککریری، نویسنده این تحلیل بر این باور است که این سه اشتباه میتواند مانع مورد استقبال قرار گرفتن و شکوفایی نخستین رمان این نویسندگان باشد.
خبرگزاری ایسنا: او مینویسد: اغلب مردم در واکنش به این سخن که من داستاننویس هستم دو پاسخ میدهند؛ گروه نخست میگویند: وای فکر نمیکنم که هیچوقت بتوانم این کار را انجام دهم؛ و گروه دوم به طور کامل در تضاد با گروه اول میگویند: میدانید، من خودم ایدهای برای نوشتن یک کتاب دارم.
این در حالی است که حقیقت در جایی میان این دو نوع تفکر قرار دارد. در واقع نوشتن یک کتاب غیرممکن نیست اما کاری بیش از داشتن یک ایده داستانی واحد را میطلبد. شما شاید بتوانید صحنهای عظیم را در یک روز خلق کنید؛ با این وجود، یک رمان اغلب با عشق و علاقهای آگاهانه نوشته میشود و به زمان، برنامهریزی و بازنگری مداوم نیاز دارد. من به عنوان یک نویسنده و ویراستار، بیشمار نویسندگان کتاب اول را دیدهام که همیشه با چند مشکل مشابه درگیر هستند. این مقاله به موضوعاتی میپردازد که اغلب در آغاز، میانه و پایان آثار نویسندگان جدید میبینیم و برای هرکدام راهحلی را ارائه خواهیم کرد.
اشتباهی که نویسندگان در آغاز داستان مرتکب میشوند: شروع ناگهانی
همگان میدانند که چند صفحه نخست یک رمان بسیار اهمیت دارد. این صفحات، به ناشر میگویند که شما قصد دارید چه چیزی را بیان کنید؛ و برخی خوانندگان نیز بر مبنای همان چند صفحه نخست برای خرید کتاب تصمیم میگیرند.
ممکن است فکر کنید که باید با صحنهای پُرزدوخورد یا عاشقانه شروع کنید. برخی نویسندگان چنین کاری را با موفقیت انجام میدهند؛ به عنوان نمونه، آدمکش سفیدپوش در فصل نخست رمان «بایگانی طوفان نور» نوشته براندون ساندرسون، حال و هوایی حماسی فانتزی را میسازد. هرچند، اگر میخواهید چنین روشی را در پیش بگیرید، معمولا خواننده دو پرسش را ذهن مطرح خواهد کرد:
۱ – این آدمها چه کسانی هستند؟
۲ – چرا باید ببینم که چه بر سر آنها میآید؟
اینجا است که بین نویسنده و مخاطب ازهم گسیختگی رخ میدهد. البته، باید درک کنید که چرا این صحنهها اهمیت دارند. شما چند سالی با این شخصیتها زندگی کردهاید درحالی که خوانندگان چند دقیقهای است که با آنها آشنا شدهاند. بدون شخصیتپردازی قدرتمند، برای توضیح چرایی واکنش آنها شانس کمی خواهید داشت. در این صورت، حتی هیجانانگیزترین داستانها هم برای خواننده جذاب نخواهد بود و پیش از آن که فرصتی برای توضیح پیدا کنید، خواننده به سادگی از آن میگذرد.
راه حل مشکل: از خودتان بپرسید که برخی داستانهای تخیلی بسیار مورد پسند چگونه آغاز میشوند؟
به این مثالها توجه کنید:
«در حفرهای درون زمین یک هابیت زندگی میکرد. نه حفرهای نمور، کثیف و خیس که پر از کرم و بایشان لجن باشد و نه سوراخی خشک و خالی و گلآلود که جایی برای نشستن و غذا خوردن در آن نباشد؛ گودالی متعلق به یک هابیت، یعنی جایی راحت.» رمان هابیت، جی. آر. آر. تالکین
«آقا و خانم دورسلی در پلاک چهار خیابان پرایویت درایو، به این که بگویند آدمهای کاملا معمولی هستند افتخار میکردند؛ بسیار ممنونم.» هری پاتر و سنگ جادو، جی. کی. رولینگ
«پسری بود به نام یوستس کلارنس اسکراب و تقریبا آن را حق خود میدانست.» سفر کشتی سپیدهپیما، سی. اس. لوییس
حس طنز اغلب سریعتر از دیگر احساسات جاذبه دارد؛ به همین دلیل است که مجموعهای از طنز با نام طنزهای تکجملهای وجود دارد.
شخصیتپردازی نیز به همان سرعت خواننده را جذب میکند. میتوانید یوستس کلارنس اسکراب را فقط در یک خط در ذهن تصور کنید؛ و با همسایه فضول او، خانم دورسلی آشنا شوید.
کتاب داستان تخیلی و یا علمی تخیلی خود را همچون یک مهمانی بزرگ تصور کنید. همه دوستان شما با انجام همه نوع شیطنت آنجا هستند و تصمیم گرفتهاید که عشق جدید خود را به این مهمانی بیاورید. دوست شما هنوز دوستانتان را نمیشناسد و با بازیها و جوکهای خصوصی آنها آشنایی ندارد اما مشتاق است تا یاد بگیرد. نمیتوانید دوست خودتان را محدود کنید، میتوانید؟ پس تلاش میکنید تا جوکها را توضیح دهید و دوستانتان را معرفی کنید.
همین کار را با کتاب خود انجام دهید. به تجربه خواننده اهمیت دهید و به آنها فرصت دهید تا در مهمانی و میان دوستان شما در دنیایی که میسازید مشارکت داشته باشند.
اشتباهی که نویسندگان در میانه داستان مرتکب میشوند: تسلیم شدن
پیشنویس نخستین کتاب شما وضعیت خوبی نخواهد داشت. این نسخه نه تنها نظر یک کارشناس نشر را جلب نخواهد کرد، بلکه ناشر را هم متقاعد نمیکند؛ چه برسد به مخاطبان گسترده.
البته به این معنی نیست که تلاشهای شما از همان آغاز محکوم به شکست است. در حقیقت، کاملا برعکس است: نباید از همان ابتدا، پیش از آنکه به خودتان یک فرصت واقعی بدهید تسلیم شوید.
به آثار داستانی بزرگ نگاهی بیاندازید. به نظر من، شاید بهترین رمان قرن بیستویکم کتاب «جاناتان استرنج و آقای نورل»، نخستین اثر سوزانا کلارک باشد. یکی از مهمترین آثار ادبی در تاریخ آمریکا، نخستین کتاب هارپر لی، «کشتن مرغ مقلد» است. در هر دو موارد، میتوانید ببینید که موفقیت به طور آنی به دست نیامده است.
کلارک دنیای جادویی خود را با نوشتن داستانهای کوتاه استارلایت ۱ و ۲ و ۳، در همان دنیا و در طول یک دهه بنا نهاد و تثبیت کرد که نوشتن آنها از سال ۱۹۹۶ آغاز شد؛ اما او در سال ۲۰۰۴ بود که با رمان جاناتان استرنج و آقای نورل توانست کتابفروشیها را فتح کند. در سال ۲۰۱۵ شاهد موفقیت رمان «برو و نگهبانی بگمار» بودیم؛ کتابی که هارپر لی پیش از «کشتن مرغ مقلد» نوشته بود اما ناشر در آن زمان گفته بود: «بیشتر مجموعهای از حکایات است تا یک رمان بینقص و کامل».
اگر نخستین اثر هارپر لی ناقص بوده است، پس هیچ یک از ما نباید از همان ابتدا انتظار یک اثر کامل و بینقص را داشته باشیم.
راه حل مشکل: سخن قدیمی است که میگوید، بهترین نویسندگان درواقع بهترین ویراستارها هستند. اگر نوشتن از همان آغاز کار سادهای بود، دیگر به ویرایش نیازی نبود. بنابراین، اگر نخستین پیشنویس خود را تمام کردید و از آن بدتان آمده است، کاملا عادی است؛ با این حال، انرژی خود را با ناامیدی هدر ندهید. نیرایشان خود را بر آنچه درست کار میکند و آنچه نیاز به تصحیح دارد متمرکز کنید.
به پیشنویس نخست خود به عنوان تمرینی برای یک اجرای بزرگ نگاه کنید. قدم به قدم به سایشان موفقیت گام بردارید تا آن روز بزرگ فرا برسد؛ مخاطبان شما فقط یک اثر هنری را میبینند نه همه سختیهایی که پیش از آن متحمل شدهاید.
در پایان یک روز، نویسندهها مینویسند. اگر میخواهید رماننویس شوید، باید از میان ساعات کسالتبار، خودانتقادیها و حتی نادیده گرفته شدنهایی که حتما پیش میآیند، عبور کنید. این اتفاقات برای همه رخ میهد اما نویسندگان موفق اجازه نمیدهند تا شکستها مانع پیشرایشان آنها شوند.
اشتباهی که نویسندگان در پایانبندی مرتکب میشوند: پرش به فینال
بهطور منطقی، چیزی که باید بدانید این است که نخستین پیشنویس داستان شما خوب نخواهد شد. کار دیگری که شاید انجام دهید این است که ۴۰۰ صفحه نخست را بخوانید و از اشتباهات خود خجالت بکشید.
بنابر تجربه من، زمانی که به نیمهراه خواندن داستانم رسیدهام، از کل داستان حالم به هم میخورد و فقط میخواهم هرچه زودتر آن را تمام کنم.
البته، میدانم که پایانبندی داستان میتواند کل داستان را خراب یا آن را کامل کند؛ بنابراین، وقت بیشتری را برای صحنههای نقطه اوج داستان صرف میکنم. هرچند، کشش طبیعی وجود دارد تا هرچه زودتر به آن پایان بزرگ برسم. با خود فکر میکنم: «بگذار نقاب از چهره شخصیت شرور بردارم و صحنه یک نبرد بزرگ را بنویسم.»
با این حال، هنگامی که عجله میکنید، به سادگی از نکات حواشی گذر خواهید کرد؛ هرچند، بدون آمادهسازی مناسب تاثیر پایانبندی شما کم یا بیتاثیر خواهد بود.
به رمان «یاران حلقه»، نوشته تالکین توجه کنید. نقطه اوج داستان پیرامون نبرد بین یاران و گروهی از اورکها و یوروکها میچرخد. برومیر برای کمک به هابیتها، مری و پیپین وارد میشود درحالی که فرودو و سام با قایق فرار میکنند. برومیر با تیر از پا میافتد و اگر این پایان داستان میبود، احتمالا خوانندگان راضی میشدند.
اما پیش از نبرد چه اتفاقی رخ میدهد؟ برومیر با فرودو مواجه میشود و تلاش میکند تا حلقه را با زور از او بگیرد. این کشاکش که کمی پیش از نبرد نقطه اوج اتفاق میافتد، فرودو را متقاعد میکند تا یاران حلقه را ترک کند و به تنهایی بجنگد. به همین ترتیب، گناه برومیر باعث میشود تا فرودو تا آخرین نفس به دفاع از مری و پیپین بپردازد. توبه او نزد آراگون به هنگام مرگ قلب خواننده را میشکند.
صحنه پیش از پایان داستان را نادیده نگیرید، همان گونه که تالکین این کار را نکرد.
راه حل مشکل: اصلاحات خود را از دیدگاههای مختلف آغاز کنید؛ بهویژه هنگامی که به پایان اثر نزدیک میشوید. به این ترتیب، در یک نقطه خاص از پیشنویس، انرژی شما تمام نمیشود. به هر بخش از کتاب به اندازه کل داستان عشق بورزید.
برای اینکه خود را بیازمایید، میتوانید صحنهها را از دیدگاه دیگر شخصیتها نیز بنویسید؛ آیا اتفاقاتی که رخ میدهند از دیدگاه دیگر شخصیتها نیز منطقی هستند یا شخصیتهایی را وادار به انجام کاری کردهاید که با طرح داستان شما مطابقت ندارند؟ آیا سرعت روند داستان برای همه افراد درون قصه مناسب است؟ یا همه چیز برای شخصیت اصلی شما در جای مناسب خود قرار میگیرد؟
هیچ پایانبندیای اگر بیدلیل اتفاق بیافتد واقعا نمیتواند تاثیرگذار باشد.
آخرین و مهم ترین اخبار هنر را در برگزیده ها دنبال کنید.










Tuesday, 10 February , 2026